غروب آهو

خوشحالم که اینجا میبینمت!

نوشته هایی که خوندی مجموعی از احساسات سرکوب شدن که در یکی از روزهای خردادماه سال ۱۴۰۴ تصمیم گرفتن که خودشونو بیرون بریزن و رها بشن

و باعث شدن که من ۱۶سالگی سختی رو پشت سر بزارم

خب طبیعیه برای ادمی که همیشه منطقش با احساساتش در جنگ بوده و پیروزی این جنگ همیشه نسیب منطق میشده حالا به یکباره

خودشو بیرون ریخته و این منم که همچنان اون هارو نپذیرفتم!

و تبدیل شد به یسری

شعر، دل نوشته، نثرمسجع، اشک، خشم، تنفر، دوست داشتن و…

و این ها تبدیل شدن به “غروب آهو”

و نامی جاویدان برای من

خوشحال میشم از این جا به بعد آهو صدام کنید!