
خوشحالم که اینجا میبینمت!
نوشته هایی که خوندی مجموعی از احساسات سرکوب شدن که در یکی از روزهای خردادماه سال ۱۴۰۴ تصمیم گرفتن که خودشونو بیرون بریزن و رها بشن
و باعث شدن که من ۱۶سالگی سختی رو پشت سر بزارم
خب طبیعیه برای ادمی که همیشه منطقش با احساساتش در جنگ بوده و پیروزی این جنگ همیشه نسیب منطق میشده حالا به یکباره
خودشو بیرون ریخته و این منم که همچنان اون هارو نپذیرفتم!
و تبدیل شد به یسری
شعر، دل نوشته، نثرمسجع، اشک، خشم، تنفر، دوست داشتن و…
و این ها تبدیل شدن به “غروب آهو”
و نامی جاویدان برای من
خوشحال میشم از این جا به بعد آهو صدام کنید!
غروب آهو
تو رفتی، اما من هنوز دارم با سکوتت حرف میزنم.
گاهی صدایی نیست، اما معنا هست.
گاهی واژهای نیست، اما حضور هست.
گاهی همهچیز در دل یک نگاهِ ناپیداست. چشمهایش همه آن چیزی را که صدایش نمیتوانست، به من گفت. ما هزاران کلمه با هم حرف زدیم، بیآنکه واژهای گفته باشیم.
لینک های خرید :
دیجی کالا | تاقچه | فیدیبو | آمازون

نوشته های من :
غروب آهو؛ روایت سکوتهایی که بیشتر از واژهها معنا دارند
ارمیتا معافی تهرانی؛ صدای احساساتی که بالاخره راهی برای جاری شدن پیدا کردند
ارتباط با من :
armitatehrani04@gmail.com
